قهرمان ميرزا عين السلطنه

761

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

صفاى دماوند تعجب داشت . باد مىآمد . گفتند سه چهار شب است مىآيد و بواسطهء آن سرد است . از سمت شمال غالب مىوزيد و به شدت سرد بود . قيسى دماوند قيسى آوردند ، چندين سال است زراعت قيسى در دماوند و اطرافش شايع شده و بواسطهء آن بىاندازه صاحب مكنت و ثروت شده‌اند . خروارى بيست الى سى تومان متجاوز از داخله و خارجه پول پيش داده مىخرند و زراعت عمدهء آنها اكنون منحصرا قيسى است . امسال خيلى كم است . سرما و تگرگ ضايع كرده . از يك پيرمرد پرسيدم امسال قيسى چطور است بيچاره از غصه جواب نداد و نزديك بود گريه كند . دو نفر زن از اهل ده آمدند يكى دماوندى بود . خيلى خوب حرف مىزد و بسيار لهجه و حنجرهء خوشى داشت . دماونديها سفيدپوست و خوشگل مىباشند . شب شام درستى نداشتيم . آشپز حقيقت محشر مىكند . لابد تازه‌گل را بايد به آشپزى واداشت . جوجه از ناهارگاه همراه داشتند . غذا منحصر به آن شد .